برگزیده
دهکده خاک بر سر  (یکشنبه 19 خرداد 1398 ، ساعت 13:12)
به موضوعات مثبت توجه کنیم؛  (یکشنبه 19 خرداد 1398 ، ساعت 12:50)
آزمون ورودی پایه دوازدهم  (شنبه 11 خرداد 1398 ، ساعت 10:42)
امروز جمعه 28 تیر 1398 - ساعت 11:46

سفر زیارتی مشهد مقدس

..از وقتی که وارد مقطع پیش دانشگاهی شدم همه، از معلم ها گرفته تا فارغ تحصیل ها و دوستان و آشنایان و خلاصه همه می گفتند که مشهدی که سال کنکور می روید کیف و صفای دیگری دارد ،شور و ذوقی دارد که در هیچ سفری تجربه اش نمی کنید و..

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ع
نمی دانم از کجا شروع کنم
از اوایل سفر یا نه حتی بهتر است از قبل آن بگویم از اول اول

......از وقتی که وارد مقطع پیش دانشگاهی شدم همه از معلم ها گرفته تا فارغ تحصیل ها و دوستان و آشنایان و خلاصه همه می گفتند که مشهدی که سال کنکور می روید کیف و صفای دیگری دارد ،شور و ذوقی دارد که در هیچ سفری تجربه اش نمی کنید و.. و خلاصه روز به روز ذهن من از این حرف ها پر می شد و لحظه شماری می کردم که به این سفر بروم .........روز رفتن رسیده بود و من چمدانم را بسته بودم چمدانی که پر شده بود از التماس دعا و حاجات دوست و آشنا و هر کسی که فهمیده بود من می خواهم به زیارت امام رئوف بروم ومن روی همه حاجت ها ،بی اختیار حاجت خودم را گذاشته بودم ،/رتبه خوب دانشگاه خوب / ......
صدای سوت قطار به گوشم رسید بعد از کلی خوشگذرانی و بازیگوشی با دوستان توی قطار بالاخره رسیدیم .....وقت پیاده شدن گویا نسیم دل انگیز رضوی زود تر از هرچیز و هر کسی به استقبال ما آمده بود......
آرامشی در دلم حاکم شده بود لذتی همراه با نورررر
... لحظه رفتن به حرم مطهر رسیده بود ...دل توی دلم نبود ...مثل کودکی بودم که مدت ها از پدر و مادرش دور بوده و حالامی خواهد آن ها ملاقات کند ...دلم زود تر از پاهایم کبوتر شده بود و روی گنبد امام رضا علیه السلام نشسته بود ...ناگهان چشمم به سر دری افتاد که نوشته شده بود باب الجواد .....
ناگهان بی اختیار مروارید اشک از چشمانم سرازیر شد،من که با کوله باری از حاجت آمده بودم انگار قفلی بر صندوقچه دلم زدند و اشک هایم زبان بی زبان من شده بودند ....اصلا کنکور و درس و امتحان را فراموش کرده بودم گویا جواد الائمه میوه دل امام رضا علیه السلام فرش قرمزی برای زائران پدرشان پهن کرده بودند و ویژه به استقبال مان آمده بودند ....
اذن دخول وحرم و صحن انقلاب و گنبد و گلدسته و پنجره فولاد و ایوان طلاوغذای حضرتی /توفیق ویژه / شب جمعه و دعای کمیل در رواق و امام خمینی ره و...همه و همه این مکان ها و اتفاقات لحظات بهشتی را برای من رقم زدند لحظاتی که هیچ جای دنیا نمی توانستم تجربه اش کنم و بالاخره لحظه تلخ و سخت وداع .....
زیارت وداع .... آخرین نگاه به آن همه زیبایی و خداحافظی از خادمانی که هر کدام فرشته ای در بهشت خانه امام رضا علیه السلام بودند ........توی قطار ،هنگام بازگشت به این فکر می کردم که امام رضای مهربان ما ،چه خوب دست روی قلب پریشان ما گذاشتند و برای تک تک مان ،برای آرامش دل هایمان ، برای موفقیت مان دعا کردند.....و چه زیبا گفته اند که امام پدری دلسوز و یاوری مهربان است ..
حالا می فهمم آن همه تعریف و تمجیدی که از این سفر می‌کردند چه بود، سفری که غرق در نور بود و عشق

نظرات


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید